دوشنبه 29 بهمن1386
خدمات روان شناسی و مشاوره
نظر به اينکه مطابق قانون مجلس محترم شورای اسلامی ارائه خدمات روان شناسی و مشاوره منوط به دريافت پروانه اشتغال ازسازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ايران می باشد،لذا بازرسان سازمان به استناد مواد 13و14و19و20و24 قانون تشکيل سازمان از نيمه دوم سال جاری کسانی را که بدون پروانه اشتغال از سازمان مبادرت به ارائه خدمات روان شناسی و مشاوره نمايند به مراجع قانونی معرفی خواهند کرد. ضمناً بررسی مدارک کسانی که قبلاً از سازمان بهزيستی و سازمان ملی جوانان پروانه اشتغال دريافت نموده اند با اولويت در کميسيون های تخصصی سازمان قابل طرح می باشد
سه شنبه 23 بهمن1386
تیپ های شخصیتی نه گانه(ENNEAGRAM) یا انیه گرام:
تیپ های شخصیتی نه گانه(ENNEAGRAM) یا انیه گرام:
شیوه های مختلف تقسیم بندی تیپ های شخصیتی بر اساس مراکز شعور انسانی،روابط اجتماعی،شباهت،گرایش های طبیعی در مواقع آسایش و فشارهای زندگی،بال های تیپ های شخصیتی
تیپ شخصیتی یک: اصلاح طلب و کمال گرا
تیپ شخصیتی دو:کمک گرا و مهربان و مهربان
تیپ شخصیتی سه:موفق و موفقیت طلب
تیپ شخصیتی چهار:فردگرا،هنر دوست و خیال پرداز
تیپ شخصیتی پنج:فکور
تیپ شخصیتی شش:وفاخو و وفاجو
تیپ شخصیتی هفت:خوش خو و خوش گذران
تیپ شخصیتی هشت:رهبر و مدیر
تیپ شخصیتی نه:صلح خو و صلح جو
دوشنبه 22 بهمن1386
قابل توجه دانشجویان رشته روان شناسی
قابل توجه دانشجویان رشته روان شناسی
شرکت دانشجویان در دروسی که واحد عملی دارد الزامی است.
شرکت در چهار جلسه اول کلاس پایان نامه الزامی است.در چهار جلسه اول نحوه نگارش و اجرای پایان نامه طبق آخرین اصول روش شناسی تحقیق و APA ارایه می شود.دانشجویان می توانند اسلایدهای (پاورپوینت)راهنمای نگارش و اجرای پایان نامه را از قسمت دیداری و شنیداری کتابخانه دانشگاه تهیه نمایند.
دانشجویان درس سمینار باید در جلسه اول یا دوم کلاس موضوع خود را انتخاب کنند و طبق زمان بندی که اعلام می شود موضوع خود را ارایه دهند(ترجیحا با POWER POINT).دانشجویان لازم است گزارش مکتوب خود را تا آخرین جلسه کلاس سمینار( به شیوه ای که در جلسه اول کلاس مطرح می شود) ارایه دهند.
شرکت دانشجویان در دروسی که واحد عملی دارد الزامی است.
زمان ارایه گزارش درس ارزشیابی شخصیت یک هفته بعد از آخرین جلسه کلاس ارزشیابی شخصیت است.
برای دروس متون تخصصی روان شناسی به زبان خارجه یک و دو ،نمره میان ترم بر حسب امتحان میان ترم و فعالیت کلاسی لحاظ می شود.دانشجویان کتاب ((واژه نامه روان شناسی و زمینه های وابسته )) تالیف براهنی و همکاران را تهیه نمایند.
یکشنبه 14 بهمن1386
دکتر غلامعلی افروز
دکتر غلامعلی افروز به خاطر فعاليتهای پژوهشی خود،جايزه ويژه سازمان بهداشت جهانی را از آن خود کرد. به گزارش سرويس صنفی آموزشی خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)، اين جايزه اکتبر 2008 در دفتر منطقه مديترانه سازمان بهداشت جهانی در قاهره به ايشان اعطا می گردد
گفتنی است اين فعاليت پژوهشی در طی فراخوان علمی سازمان بهداشت جهانی برای پژوهشهای انجام شده در حوزه تخصصی کودکان سندرم داون به ويژه در منطقه آسيا و مديترانه و دعوت از متخصصان کشورهای مختلف جهان برای شرکت در اين برنامه علمی ارسال شده بود
شنبه 13 بهمن1386
- روابطي كه مناسب ازدواج نيست:
- روابطي كه مناسب ازدواج نيست:
1- رابطه اي شما بيشتر عشق مي ورزيد.شما عاشق هستيد اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نيستيد.اين طور مي پنداريد كه با هم زوج ايده آلي خواهيد بود.اما او آن قدرها هم از رابطه با شما هيجان زده نيست.وقتي در كنارتان نيست،مدام به او فكر مي كنيد اما اين طور به نظر مي رسد كه او بدون شما مشكل چنداني ندارد.اين رابطه سالم نبوده و از تعادل خارج است.
2- رابطه اي كه شما كمتر عشق مي ورزيد.اين طرف مقابل است كه بيشتر به شما عشق مي ورزد.شما سعي مي كنيد تا خود را متقاعد كنيد كه بيش از آنچه واقعيت دارد او را دوست داريد.اما از درون خود مي دانيد كه نسبت به او احساس عشق نداريد.اين نوع ارتباط متعادل و سالم نبوده و سرانجامي نخواهد داشت.
3- رابطه اي كه در آن احساس مي كنيد فرد مقابل نياز به تغيير دارد:شما در حقيقت عاشق فردي هستيد كه اميدواريد به آن تبديل شود.اين نوع روابط بسيار فريب دهنده و اعتياد آور است.شما احساس مي كنيد كه فقط شما ،او و شرايطش را درك مي كنيد و قادر به تغيير او هستيد.ممكن است دست كشيدن و دل كندن از اين اميد براي شما مشكل باشد زيرا هرگز نمي توانيد بگوييد كه بالاخره آن تغيير خاص چه وقت به وقوع خواهد پيوست.اين نوع ارتباط شباهت به قمار دارد.
4- رابطه اي كه در آن مي خواهيد ديگري را نجات دهيد:افراد در اين نوع رابطه نه از آن رو كه با همسرشان تفاهم دارند بلكه به اين دليل كه احساس مي كنند مجبورند تا به او كمك كنند وارد رابطه مي شوند.كساني كه در چنين روابطي وارد مي شوند و خواهان نجات ديگري از طريق ارتباط عاطفي هستند،غالبا ترحم را با عشق اشتباه مي گيرند.
5- رابطه اي كه در آن به همسر آينده خود به چشم يك الگو يا آموزگار نگاه مي كنيد:در روابطي كه ما احساس برابري و همتايي نكنيم و يكي از طرفين مقام و مرتبه بلندي در چشم ديگري داشته باشد،روابط مثبت و سازنده اي نيست.هنگامي كه دانشجويي عاشق استاد خود مي شود يا بازيگر جواني عاشق كارگردان فيلم مي شود معمولا اين روابط شكل مي گيرد.ممكن است در رفتار يا گفتار خود به گونه اي وانمود كنيم كه با هم برابر و همتراز هستيم اما اين احساس مصنوعي است.به مرور فرد احساس مي كند جايگاه باثباتي براي خود ندارد و همواره مجبور است خود را شبيه او كند و يا در صحبتهايش از طرف او نقل قول كند.
6- رابطه اي كه تنها به دليل چند ويژگي خاص ايجاد شود و دوام يابد:چشمان آبي،گيتار زدن،مدير بودن ،هر دو به كوهنوردي علاقه مند بودن و امثال اين ويژگيها گاهي باعث مي شود تا وارد رابطه اي شويم و به آن ادامه دهيم.زندگي مشترك مطمئنا به چيزي بيشتر از گيتار زدن يا چشمان آبي نياز دارد.هر گاه شيفته فردي با ويژگيهايي اين چنين شديد از خود بپرسيد:اگر اين فرد آن ويژگي را نداشت و يا (مثلا نقاش،قهرمان واليبال،خلبان و از اين قبيل)نبود،آيا همچنان براي شما جذاب بود و مي خواستيد با او ازدواج كنيد؟
7- رابطه اي كه به دليل لجاجت و سركشي با خانواده ايجاد شود و دوام يابد:مناسب نيست كه ما لجاجت با خانواده يا يكي از والدين را ريشه انتخاب خود قرار دهيم.اين احساس و عملكرد ما باعث مي شود به جاي اينكه دنبال فردي باشيم كه براي ما مناسب باشد،كسي را انتخاب كنيم كه با خانواده ما نامناسب نيست!!.
8- رابطه با كسي كه در تضاد كامل با معشوق يا نامزد قبلي باشد:مساله اي نيست كه به دنبال ويژگيهايي باشيم كه فرد قبلي فاقد آن بود.اشتباه در اين است كه چشم خود را به سوي ساير ويژگيهاي مهمي كه مي بايد در يك فرد به دنبال آن باشيم،ببنديم و فقط به دنبال آن ويژگيهايي باشيم كه در رابطه قبلي وجود نداشت.
9- رابطه با فردي كه با يك نفر ديگر است.ممكن است اين افراد قول دهند كه به زودي او را ترك خواهم كرد،يا اينكه او را دوست ندارم و از اين قبيل دلايل واهي.
سه شنبه 9 بهمن1386
تفسیر آزمون scl 90
با توجه به اینکه برخی از دانشچویان ارزشیابی شخصیت برگه نمره گزاری و تفسیر آزمون scl 90را از آزمایشگاه روان شناسی نگرفته اند،به مطالب زیر توجه نمایند.
به هیچ، امتیاز صفر و به کمی،امتیاز یک و به تا حدی،امتیاز دو و به زیاد امتیاز سه و به خیلی زیاد امتیاز چهار بدهید.
علامت شناسی هر اختلال به صورت جدا:
( همانطور که در تست می بینید هر اختلال توسط سوالات خاصی در پرسشنامه سنجش می شود).جمع نمره ها یا امتیازهای بدست آمده از سوالهای مربوط به هر اختلال را بر تعداد سوالهای مربوط به همان اختلال تقسیم کنید.به این ترتیب میانگین نمره مربوط به هر اختلال به دست می آید.اگر میانگین نمره فرد در هر اختلال بیش از 5/2 (دو و نیم) باشد بیانگر وجود اختلال در فرد است.اگر میانگین حاصل 3 یا بیشتر شود مشکل فرد در آن اختلال جدی است.
علامت شناسی کلی یا شاخص کلی علایم مرضی:
همه نمره ها یا امتیازهای بدست آمده از کلیه سوالها با هم جمع کنید و بر تعداد کل سوالها جمع کنید و در 100 ضرب کنید.اگر میانگین بدست آمده بین 90 تا 200 باشد دال بر وجود مشکل قابل توجه در فرد است.اگر میانگین بدست آمده بیش از 200 باشد بیانگر مشکل روانی جدی در فرد است.
دوشنبه 8 بهمن1386
چرا روانشناسان ……!!!
چرا روانشناسان ……
روزي كه تصميم گرفتم رشته روانشناسي را براي ادامه تحصيل در دانشگاه انتخاب كنم هرگز فكر نمي كردم كه با مشكلات خاص اين رشته مواجه شوم. پس از سالها روانشناس بودن به اين نتيجه رسيدم كه شغل روانشناسي شغل انبياست، البته نه از آن جهت كه روانشناسان فرستاده خدايند بلكه از آن جهت كه ما بايد همانند معصومين هيچ خطا و گناهي نكنيم.
مثلا روانشناسان نبايد عصباني شوند، ناراحت شوند، بلند بخندند، شب ها تا صبح بيدار باشند، به غذا ناخنك بزنند، سيگار يا پيپ بكشند، …. برقصند، با سرعت موتور سواري كنند، لب استخر پشتك بزنند، سر قرار دير برسند، در ترافيك كلافه بشوند، جك تعريف كنند، جورابشان بوي بد بدهد يا پلي استيشن بازي كنند….نبايد نبايد نبايد
خيلي اوقات روانشناسان جملاتي مانند: تو مثلا روانشناسي، اندازه ……. هم نمي فهمي؟ تو فقط واحدهاي روانشناسي پاس كردي، اين رشته روي خودت هيچ اثري نگذاشته! يا آقا مثلا روانشناسه، كاش روانشناس نبود….را از سوي ديگران مي شنوند.
آيا واقعا روانشناسان مستحق شنيدن اين بي احترامي ها هستند؟ آيا به واسطه مطالعه روي اين رشته بايد تبديل به يك فرشته شوند؟ آيا باور ها و توقعات مردم نسبت به آنها عادلانه است؟
در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست.
وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود. البته نبايد از نقش ارزنده صدا و سيما در رابطه با خل و چل نشان دادن روانشناسان نيز غافل شد. اخيرا در سريال كمدي چارخانه، خانم بهنوش بختياري در نقش پرستو و مامان شاسخين ، به عنوان يك دانشجوي روانشناسي هر حركت احمقانه و روان پريش گونه اي را از خود نمايش مي دهد و مكررا از اصطلاحات تخصصي روانشناسي در گفته هايش استفاده مي نمايد و مستقيما روي بينندگان تاثير منفي مي گذارد.
گاهي سوالات عجيب و غريب مردم روانشناسان را شوكه مي كند، مثلا آيا راست است كه روانشناسان با يك نگاه ميتوانند همه چيز را درباره ما بدانند؟ آيا روانشناسان با هيپنوتيزم به تمام درونيات ما پي مي برند؟ از نظر روانشناسي مي شود آينده افراد را پيش بيني كرد؟
همانطور كه روانشناسان پيغمبر نيستند، جادوگر، كف بين، فال گير و غيب گو هم نيستند. روانشناسان مثل تمام انسانها هيچ قدرت و معجزه خارق العاده اي ندارند.
يكي از مشكلات اينجانب و ساير روانشناسان حضور در مهمانيهاست، اگر ساكت بنشينيم مي گويند ” طرف مشغول تحليل شخصيت ديگران است” اگر صحبت كنيم مي گويند ” چقدر وراجه ، اينجا را با مطب اشتباه گرفته” اگر بخنديم مي گويند ” انگار خودش هم يه چيزش مي شه” و به اضافه ديگر قضاوتها كه ما خبر نداريم.
حالا برويم سراغ اصل قضايا كه در هفت مورد آورده شده است(باورهای غلط)
1 - روانشناسان عصباني نميشوند! !!!
در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برميخوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسانها هيچ كلمه مطلقي نميتوانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخابگراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزمهاي متعادلساز روانآدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسانها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ ميبوديم.
و مهمتر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود ميتواند زمينهساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماريهاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم بهوجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه ميتوان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزمهاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخطبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.
روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني ميشوند، اما از شيوههاي سالم براي ابراز آن بهره ميگيرند.
2 - خودشان ديوانهاند!!!
اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روشهاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.
همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع ميشود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان مكانيك ذهن هستند و به دليل آگاهي از بيماريهاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماريهاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان ميشوند.
ما نميتوانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً از اين بيماريها بيبهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستانها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار ميكنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً به اين بيماريها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماريهاي رواني قرار دارند.
3 - ما خودمان يه پا روانشناسيم !!!
بله اين جملهاي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايهگذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش ميآيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه ميتوانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.
براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهمتر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمههشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا ميكنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.
بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پروندههاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت.
4 - روانشناسان حلال مشكلاتند!!
اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل ميسازد كه قادرند فكر ما را بخوانند ، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روشهاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمونهاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمونهاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.
در نهايت ميتوان گفت پس از انجام اين آزمايشها و آزمونها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني بهدست آوردهايم. كه باز هم در پارهاي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
روانشناسان هرگز با يك نگاه نميتوانند همهچيز را درباره ما بدانند.
5 - نياز به مشورت ندارند!!!
اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايههاي منطقي از لايهاي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني ميتوان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد ميشود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.
6 - روانشناسان داناي كل هستند!!
اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي و عشقي، زود انزالي پدر بزرگ، ترس از سوسك، اضطراب كنكور و وسواس پاكيزگي عمه خانم و… همگي آنها را درمان كنند.
در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام ميكند كه فقط قادر به حل مشكل افسردگي شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و صنعتي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژهاي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح ميشود.
هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش ميباشد.
7 - سرنوشت را تغيير مي دهند!!
اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نميتواند درست باشد. بزرگي ميگفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل ميشود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل ميشود. مراقب اعمالت باش چون به عادتهايت مبدل ميشود. مراقب عادتهايت باش چون به شخصيت تو تبديل ميشود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل ميشود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل ميشود.
فكر ميكنم اين بزرگ بهخوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسانها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگيشان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راههاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها
منبع:-شاه مرادلو،فرهاد.(1386).چرا روانشناسان دیوانه می شوند؟!.(www.psychologyusb.wordpress.com)
دوشنبه 8 بهمن1386
- افرادي كه براي ازدواج با يكديگر مناسب نيستند.
- افرادي كه براي ازدواج با يكديگر مناسب نيستند.
يعني به جز مناسب بودن فرد لازم است تناسب و مناسبت نيز در ميان باشدتا ازدواج موفقي صورت گيرد. افرادي كه مناسب ازدواج هستند طبيعتا براي ازدواج با هر فردي مناسب نيستند.
1- تفاوت سني زياد:لازم است بين شما و همسرتان رابطه اي زناشويي متعادل متناسب با محدوده سني اين دوران را داشته باشيد.تفاوت سني زياد اين موازنه را بر هم مي زند و احيانا شما بايد نقش والد،آموزگار و يا برعكس را ايفا كنيد و يا اينكه اين تفاوت شما را مجبور كند كه نامتناسب با سنتان رفتار كنيد.يا همسرتان را مجبور كنيد كه جور ديگري رفتار كند.
2- تفاوت ديني(مذهبي)با هم:اين تفاوت در آغاز آشنايي تاثير چنداني بر رابطه ندارد چرا كه براي بيرون رفتن و تفريح كردن نيازي به اين اشتراك نداريد اما متاسفانه در روابط جدي تر اين موضوع شدت مي گيرد و مشكل ساز مي شود.وقتي صحبت از بزرگ كردن بچه ها نيز پيش كشيده شود سعي نكنيد واقعيت را با دلايل و توجيهات آتشين بپوشانيد.
3- تفاوتهاي اجتماعي،قومي و تحصيلي با يكديگر:تفاهم و اشتراك در موارد بالا بر راحتي زندگي آينده شما مي افزايد و تنشهاي بعدي شما را كم مي كند.
4- دختر دادن و دختر گرفتن از يك خانواده(بده بستان):در برخي از مناطق ايران اين موضوع وجود دارد.اين موضوع تداخلات و پيچيدگيهاي زيادي در روابط افراد با هم مي گذارد.توصيه مي شود كه به اين گونه ازدواج ها با دقت بسيار بيشتري نگريسته شود و تا حد امكان از اين گونه ازدواج ها پرهيز شود.
5- افرادي كه از يكديگر دور هستند:زماني كه يكي از طرفين در كشور يا شهر ديگري است كه امكان ملاقات و آشنايي از نزديك براي آنها محدود است.آشنايي و شناخت كه جزء مهم ازدواج است در روابط راه دور با اشكال روبرو مي شود.آنچه بعدا فرد تجربه مي كند با تجارب و تصورات قبلي همخواني ندارد.
جمعه 5 بهمن1386
افرادي كه براي ازدواج مناسب نيستند
- افرادي كه براي ازدواج مناسب نيستند: البته هيچ كدام از ما بي عيب نيستيم و واضح است كه هر كدام از ما ضعفها و كاستي هاي خودمان را داريم.اما برخي از ويژگيهاي منفي هستند كه در مقايسه با ساير خصلتها خطرناكتر هستند.بايد از چنين فردي براي ازدواج اجتناب كرد.
1- افرادي كه معتاد به مواد و الكل هستند:افراد زيادي بوده اند كه دانسته يا ندانسته با فردي معتاد ازدواج كرده اند به اين اميد كه ترك خواهد كرد و بعد با بحران مواجه شده اند.يك فرد معتاد لازم است تا به خودش بپردازد و در ابتدا بيماري خود را درمان كند.هيچ كس با ازدواج نيز نمي تواند اعتياد خود را درمان كند.اگر نامزدتان معتاد است و قول ترك به شما داده است لازم است حداقل يك سال بعد از درمان يا ترك صبر كنيد و سپس با احتياط فراوان با او ازدواج كنيد.متاسفانه بسياري از همسران معتادان تزريقي مبتلا به ايدز شده اند.
2- افرادي كه به سرعت و به شدت خشمگين مي شوند:همه با خشمگين شدن را تجربه كرده ايم.اما برخي افراد به طور ناگهاني و با شدت زياد،نامتناسب و غير معمولي خشمگين مي شوند.تجارب همراه با ترس و اضطراب و محدوديت در انتظار شما خواهد بود.هميشه مجبور خواهيد بود كوتاه بياييد و با همه چيز بسازيد و بسوزيد.در زير برخي از نشانه هاي هشداردهنده اين افراد را ذكر مي كنيم:
· كوچكترين چيزي كه مطابق ميلش نباشد از كوره در مي رود و خشم خود را روي اطرافيانش خالي مي كند
· هنگامي كه با نظر او موافق نيستيد با فرياد و بددهني يا تهديد پاسخ مي دهد.
· خشم خود را با كوبيدن در،قطع تلفن،ترك اتاق و …بروز مي دهد.
· خلق و خوي بسيار متغير دارد.در عرض چند ثانيه به وضعيت عصباني تغيير مي كند.
· اگر مرتكب اشتباهي شويد شما را تحقير مي كند و آماده داد زدن مي شود.
· به كرات در اماكن عمومي صداي خود را بالا مي برد يا عصباني مي شود.
· خشم خود را با پرتاب كردن اشيا،هل دادن يا زدن شما نشان مي دهد.
تعدادي از اين افراد بعد از ازدواج همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند.هر چند ممكن است اين افراد ابراز عشق و صميميت داشته باشند ولي لحظه اي عصباني مي شوند.همسران آزار ديده بعضا به قدري تحقير مي شوند كه زندگي با آزاردهنده ي خود را توجيه مي كنند و براي نجات آنه از شرايط آزار نياز به روان درماني است.
3- افرادي كه مسووليت زندگي خود را به عهده نمي گيرند:اين افراد معمولا ديگران(والدين،دوستان و اقوام و..) را به خاطر مشكلات و مسايل زندگي خود مسوول مي دانند و آنها را سرزنش مي كنند.آنها مسووليت سهمي كه خود در ايجاد مشكلات داشته اند را برعهده نمي گيرند.اين افراد داستانهاي فراواني از ظلم ديگران و مظلوميت خودشان تعريف مي كنند.بايد مراقب باشيم نفر بعدي ما نباشيم.هميشه چيزي هست كه او را ناراحت،بدعنق و شاكي كند.فكر مي كنند ضعيف و ناتوانند و اصطلاحاتي مثل ((نمي توانم))،((نمي شود)) را زياد به كار مي برند.كارهاي خود را دايما به تعويق مي اندازند و همواره اميدوارند فرد يا افرادي او را حمايت و كمك كند هر چند كه فايده اي ندارد.اين احساسات تمام زندگي اين افراد را فرا گرفته است.اوايل شما مجبوريد هميشه و همواره با او همدردي كنيد اما ناكام مي شويد و بي تفاوت مي شويد.اين افراد مورد مناسبي براي زندگي مشترك آينده شما نيستند.
4- افرادي كه ديگران را كنترل مي كنند:اين افراد درست نقطه مقابل افراد بالا هستند زيرا دوست دارند همه چيز در اختيار آنها باشد و همه تصميمها را خودشان بگيرند.همواره براي ديگران تعيين تكليف مي كنند.اين افراد حسودند و اگر چيزي مطابق ميل آنها نباشد يا تحت كنترل آنها قرار نگيرد عصباني مي شوند.اصلا خوش ندارند كسي كسي به آنها بگويد كه چه بكنند.والديني سلطه جو و انتقادگر خواهند بود چرا كه نمي توانند كنترل لازم را بر كودكان اعمال كنند.اين افراد معمولا بر همسر و فرزندان بيشترين كنترل را اعمال مي كنند و خشم زياد و جبهه گيري زيادي ايجاد مي كنند.
5- افرادي كه اختلال جنسي دارند:اختلال جنسي انواع مختلفي دارد.الف-اعتياد جنسي و فقدان عزت نفس جنسي.استمناي دايمي،لاس زدن با ديگران،چشم چراني و خيره شدن به بدن ديگران،رابطه نامشروع،اظهار نظرهاي جنسي به شما درباره بدن دوستانتان و غريبه ها،برخي از رفتارهاي اين افراد است.لازم نيست اين رفتارها را توجيه كنيد و يا روي خودتان عيب بگذاريد.هرگز اجازه ندهيد با منطق تراشيهاي مختلف شما را توجيه كند و ساكتتان كند.ب-اختلالات كنشي جنسي:اين اختلال فعاليت جنسي را با مشكل مواجه مي كند.مثل موارد زير:1-افرادي كه ميل به فعاليت جنسي ندارند و يا نفرت دارند 2- افرادي كه تحريك و ارضا نمي شوند 3-افرادي كه خيلي زود ارضا مي شوند ج- انحرافات جنسي:مثل بچه بازي،خود آزاري و ديگر آزاري جنسي،نظر بازي،ميل جنسي زياد به اشيايي نظير لباسهاي زير،كفش(اغلب جنس مخالف)وغيره.اختلالات جنسي نيازمند درمان روان شناسي و روان پزشكي است و قابل درمان است.اگر فرد مورد نظر براي درمان مشكل خود اقدام نمي كند و تا زمانيكه از درمان او مطمئن نشديد،درباره ازدواج با افراد ذكر شده فكر نكنيد.
6- افرادي كه ((كودك)) مانده اند و ((بالغ)) آنها شكل نگرفته است.اين افراد شرايطي را فراهم مي آورند كه همسر آنها نقش ((والد)) را براي آنها ايفا كند.اين افراد در زمينه مسايل مالي و اقتصادي و شغلي مسووليت پذيري و برنامه ريزي مناسبي ندارند.افرادي كه نمي شود روي آنها حساب كرد،غير قابل اتكا و اعتمادند و به دفعات باعث ياس و نوميدي شما در كارها و وظايف مي شوند.بيشتر مواقع مجبوريد به خاطر ندانم كاريهاي او از ديگران عذرخواهي كنيد.اين افراد هدف و انگيزه خاصي را نيز پي گيري نمي كنند.
7- افرادي كه عواطف و احساسات خود را بيان نمي كنند:يك قسمت عمده ازدواج رابطه عاطفي است افرادي كه نمي توانند احساسات و عواطف خود را بروز دهند در زندگي مشترك ايجاد اختلال مي كنند.اين حق مسلم ماست كه از همسر خود انتظار داشته باشيم كه احساساتي نظير شادي،غم،ياس و عشق را بروز دهد.در غير اين صورت رابطه سطحي و مايوس كننده خواهد شد.اين افراد نمي خواهند يا نمي توانند درباره احساسات خود صحبت كنند.
8- افرادي كه از روابط قبلي خود هنوز التيام نيافته اند.:اين افراد ويژگي هاي زير را دارند:الف- هنوز خشم و انزجار شديدي نسبت به معشوق قبلي خود در دل دارند ب-هنوز به خاطر ارتباط پيشين خود،احساس گناه مي كند.ج-هنوز رنجش خاطر و آزاري كه از رابطه قبلي ديده است را فراموش نكرده است و در شوك روحي به سر مي برد.به اين افراد بايد وقت داد تا خود را از اين حالت رهايي دهند.
9- افرادي كه خانواده آزار دهنده دارند و نمي توانند در مقابل آزار آنها از همسر خود حمايت كنند.اين ويژگي به سرعت قابل شناسايي نيست.برخي از ويژگيهاي اين خانواده ها بدين قرارند:الف-انرژي،توجه و وقت همسران را براي خود مي خواهند ب- سعي مي كنند در زندگي همسران دخالت كنند ج-رابطه همسران را به رسميت نمي شناسند(توجهي به عروس يا داماد خود نمي كنند و يا به آنها بي احترامي مي كنند).افرادي كه رفتار آزار دهنده خانواده خود را نسبت به همسرشان تحمل مي كنند،كودكاني هستند كه هنوز بالغ نشدند.به علت وابستگي زياد با خانواده شان براي ازدواج مناسب نيستند.
اغلب گزينه هاي نامناسب براي ازدواج افرادي هستند كه اختلال شخصيت دارند.اين اختلال توسط روان شناسان تشخيص داده مي شوند و فرايندي تخصصي دارد.افرادي كه به عنوان اختلال شخصيت تشخيص داده شوند در زمره نامناسب ترين افراد براي ازدواج هستند.اين افراد هر چند كه به سختي پذيراي اختلال خود مي شوند با اين حال نيازمند درمان هستند.
اما آيا ما مي توانيم افرادي را (به هر دليلي) از ازدواج منع كنيم؟مسلما نه.اما ما به افراد سالم جامعه توصيه مي كنيم از ازدواج با اين افراد پرهيز كنند.اگر فردي با آگاهي قصد داشته باشد با فردي نامناسب ازدواج كند لازم است كامل عواقب اين تصميم خود را بررسي كند و به اين توصيه جدي! ما عمل كند:بچه دار شدن خود را تا آنجا كه امكان دارد به تعويق بياندازيد،مبادا فرزند شما تاوان سنگين تصميم شما را بپردازد.


